حیدر آقا معجزه تهرانی و عنایت امام رضا علیه السلام به ایشان
استاد آیت الله حسن رمضانی خراسانی در کتاب عرفان علامه طباطبایی رضوان الله علیه نقل کرده اند:
« روزی حضرت آیت الله جوادی آملی از بنده خواستند تا حیدر آقا معجزه را بیشتر به ایشان معرفی کنم که در پاسخ گفتم :
خاطره ای را نقل می کنم که برای حضرتعالی از این خاطره خیلی از مسائل روشن می شود : خاطره این بود که حیدر آقا معجزه رضوان الله علیه می فرمود : من با مرحوم آیت الله شاه آبادی رضوان الله علیه (استاد امام خمینی رضوان الله علیه) ارتباط داشتم و از ایشان استفاده می کردم و بهره می بردم.
آرزو داشتم یک سفر به مشهد مقدس داشته باشم که تا آن زمان ، به علت مشکلات مالی و فقر ، توفیق دست نداده بود . بر اثر عشق به حضرت رضا علیه السلام به میدان خراسان می رفتم که اتوبوس های مشهد مقدس از آنجا حرکت می کردند . به اتوبوس ها نگاه می کردم و گریه می کردم و گاهی گرد و غبار آنها را دست می کشیدم و به سر و صورت خود می مالیدم و تبرک می کردم . تا اینکه مقدمات تشرف ما به مشهد فراهم شد و یک نفر هزینه سفر ما را فراهم کرد.
خدمت آیت الله شاه آبادی رضوان الله علیه رسیدم و با خوشحالی تمام عرض کردم آقا من می خواهم مشهد بروم فرمایش و سفارشی دارید ، بفرمایید.
مرحوم آیت الله شاه آبادی رضوان الله علیه فرموده بود : چون اولین بار است که با این عشق و علاقه به مشهد مشرف می شوید یقیناً برای حضرت رضا علیه السلام عزیزید . لذا هر چه می خواهی بخواه منتها مواظب باش «چیز» بخواهی نه «ناچیز»! (مثلا امور دنیوی نخواه).
حیدر آقا معجزه می گفت : به مشهد مشرف شدم و بالا سر حضرت رضا علیه السلام که رسیدم یاد فرمایش آقای شاه آبادی افتادم . به امام رضا سلام الله علیه عرض کردم آقا ، آقای شاه آبادی فرمودند از شما چیزی بخواهم که ارزش داشته باشد . ناچیز نخواهم. آقا من می خواهم هر کتابی را که باز کردم بفهمم . این را از شما می خواهم.
سپس زیارت را شروع کردم و نماز زیارت را خوانده بودم و سر به سجده بودم که حالت خاصی به من دست داد ؛ دیدم آقا تشریف می آورند به طرف من و دو نفر خادم هم حضرت را همراهی می کنند.
جلو آمدند و آن دو خادم یک ظرف بزرگ پاتیل را آوردند و گذاشتند کنار من که صدایش مرا متوجه به خود کرد . نگاه کردم دیدم داخلش پر از کره است . از طرفی هم حضرت ایستادند و مرا نگاه میکنند . من هم اصلاً نمی توانستم حرف بزنم.
حضرت دستشان را به جیب کردند و مقداری اسکناس در آوردند و شروع به ورق زدن کردند . وسط آنها یک اسکناس مچاله شده و کهنه یک تومانی در آوردند و به من دادند و رفتند . من هم همانطور مانده بودم که این چه بود و چی شد و … که از این حالت به حالت طبیعی برگشتم.
سفر ما به انجام رسید و برگشتیم تهران و خدمت آیت الله شاه آبادی رضوان الله علیه رسیدم و واقعه را خدمت ایشان عرض کردم.
آیت الله شاه آبادی رضوان الله علیه فرمود : آن پول یک تومانی مچاله شده ، حظّ تو از علم رسمی است . از علم رسمی قیل و قال ، بهره ات همان اندازه است .
و اما آن کره که داخل ظرف بود لُبّ علم است . لُبّ علمِ توحید را به تو دادند. »
آیت الله رمضانی می فرمود : مسائل علمی عمیق توحیدی را که از ایشان می پرسیدیم چنان عالمانه حل می کرد و توضیح می داد که تعجب می کردیم.
منبع :
پایگاه رسمی استاد آیت الله حسن رمضانی خراسانی
https://ostadramezani.ir/blogme/%D8%AD%DB%8C%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D9%82%D8%A7-%D9%85%D8%B9%D8%AC%D8%B2%D9%87-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B9/
786