فاطمه دختر حِزام (امُّ البنين)
وى از شخصيتهاى درخشان در تاريخ اسلام است و به خانوادهاى منسوب است که در شجاعت و شهامت و پيکار، نظير ندارند.
هنگامی که امام على(علیه السلام) پس از شهادت حضرت فاطمه(سلام الله علیها) تصميم به ازدواج گرفت، از برادر خود ، عقيل خواست که براى او زنى از ميان قبيلههاى شناختهشده به شجاعت بيابد. از آنجا که عقيل در تبارشناسى زِبَردست بود، فاطمه دختر حِزام را برگزيد و گفت که پدران وى از شجاعترين، پايدارترين و قویترين عربها در پيکارند.
امّ البنين، شاعرى زبانآور و بزرگ بود. چهار پسرش را در رکاب امام حسين(علیه السلام) به کربلا فرستاد و در مرثيه آنان، در بقيع به گريهکردن و سرودن شعر نشست و مردم، گِرد میآمدند و دردمندانه میگريستند و بر زشتکاریهاى بنیأميه و رفتارهاى پست آنان، آگاه میشدند و بدينگونه، توانست نداى فرزندانش و هدفشان را به مردم برساند.
(دانشنامه اميرالمومنين (علیه السلام)، ریشهری، ج1، ص153).
ابوالفرج اصفهانی (د. 356 ق) در مَقاتل الطالبيّين نوشته است:
أمّ البنين که مادر چهار برادر کشتهشده (أمُّ هؤُلاءِ الأَربَعَةِ الإِخوَةِ القَتلَى) بود به بقيع میرفت و در آن جا، اندوهگينترين و سوزناکترين مرثيهسُرايیها را براى پسرانش میکرد. مردم نزد او گِرد میآمدند و به آن مرثيهها گوش فرا میدادند. مروان هم از جمله کسانى بود که به بقيع میآمدند. او به مرثيه امّ البنين، گوش میداد و میگريست.
(به نقل از دانشنامه امام حسین(علیه السلام)، ریشهری، ج9، ص425).
سه گفتنی :
1. برخی، سخنانی از این بانوی بلندمرتبه نقل میکنند که در هیچ منبعی نیامده است؛ مانند: فاطمه كِلابى (امُّ البَنين) كه وقتى به خانه امير مؤمنان (علیه السلام)رفت، تقاضا كرد كه ايشان، او را «فاطمه» خطاب نكند تا فرزندان زهرا(علیهاالسلام) به ياد مادرشان نيفتند.
اساسا در منابع معتبر، هيچ گفتگويى از اين بانو با امير مؤمنان (علیه السلام) يا فرزندان ايشان در هيچ موردى ثبت نشده است (همان، ج8، ص426).
2. نسَب أم البنین اینگونه به شخصی به نام کلاب میرسد: فاطمه (أم البنین) بنت حِزام بن خالد بن ربيعة بن وحيد بن كعب بن عامر بن كِلاب. شهرت کِلابی و همچنین نام قبیله أم البنین، از این شخصیت گرفته شده است.
شمر بن ذی الجوشن که لعنت خدا بر او باد نیز از همین قبیله بود برای همین به او نیز کِلابی گفته میشد و چون در عرب، به کسی که از ناحیه مادر به قبیلهای، پیوند بخورد خواهرزاده گویند؛ شمر، در کربلا، حضرت عباس و برادران او را خواهرزاده، خواند:
شِمرُ بنُ ذِي الجَوشَنِ الكِلابِيُّ لِلعَبّاسِ (ع) وَ إخوَتِهِ: أينَ بَنو اختي؟ فَلَم يُجيبوهُ. فَقالَ الحُسَينُ(ع) لِإِخوَتِهِ: أجيبوهُ وَ إن كانَ فاسِقاً؛ فَإِنَّهُ بَعضُ أخوالِكُم (عمدة الطالب، ص356، به نقل از همان، ج7، ص106)؛
شمر بن ذى الجوشن كِلابى به عبّاس(ع) و برادرانش گفت: خواهرزادگان من، كجا هستند؟ ولی آنان پاسخش را ندادند. حسين(ع) به برادرانش فرمود: پاسخ او را بدهيد. هر چند فاسق است؛ چرا که او يكى از دايیهاى شماست.
بر این پایه، بهکاربردن واژۀ «دایی» برای شمر و نیز «خواهرزادهها» برای حضرت عباس و برادرانش (ع) تنها برای پیوند قبیلهای آنها بوده است؛ نه اینکه شمر ملعون برادر أم البنین سلامالله علیها باشد.
3. برخی برای یادکرد از درگذشت این بانوی بزرگ، از واژه شهادت استفاده میکنند که به نظر درست نمیآید؛ زیرا مستندی ندارد. در فرهنگ امروز ما کاربرد واژه شهادت به معنای کشتۀ به دست دشمن، دستخوش دگرگونی شده است .
منبع :
دکتر امید پیشگر
https://t.me/pishgar_ir
786