مجروح شدن امام حسن مجتبی (علیه السلام)
امام حسن (علیه السلام) در ساباط لشکریان را آماده میکرد، اما ملاحظه میفرمود که این لشکر بسیار ناهمگون است. بنا بر نقل شیخ مفید ره ، لشکر امام مجتبی (علیه السلام) متشکل بود از عدهای اندک از شیعیان امیرالمؤمنین (علیه السلام) ، گروههایی از مردم که با آن حضرت بهعنوان خلیفۀ پنجم بیعت کرده بودند، گروههایی که بهسبب اطاعت از رؤسای قبایل خود با امام مجتبی (علیه السلام) همراه شده بودند، گروهی از خوارج که جنگ با معاویه را تحت هر پرچمی جایز میدانستند، و گروهی فرصتطلب و غنیمتجو که بهگمان پیروزی و کسب غنائم در لشکر امام مجتبی (علیه السلام) جمع شده بودند.
امام حسن مجتبی (علیه السلام) برای اینکه این لشکر ناهمگون را تصفیه کند و افرادی را که انگیزههای قویتری دارند پای کار نگه دارد، خطبهای خواند تا برای سپاهیان روشن شود که اگر با انگیزههای مادی یا بدون اعتقاد و باور به خلافت و امامت آن حضرت در اینجا حضور یافتهاند، کارشان به سرانجام نخواهد رسید.
در میان سخنان امام مجتبی (علیه السلام) گروهی که به نظر میرسد از خوارج بودند، سخنان آن حضرت را قطع کردند و گفتند: «حسن هم مانند پدرش کافر شده است».
امام مجتبی (علیه السلام) به ناچار سخنان خود را نیمهتمام رها کرد و به خیمۀ خود رفت. در این هنگام شورشیان به خیمۀ آن حضرت هجوم آوردند و هرچه در خیمه بود غارت کردند و عبای امام مجتبی (علیه السلام) را کشیدند و حتی زیرانداز و سجادۀ ایشان را هم بردند. امام مجتبی (علیه السلام) از خیمه بیرون آمد و سوار بر اسب شد. یکی از خوارج حاضر در آنجا خود را به ایشان رسانید و با خنجر ضربتی به ران آن حضرت زد که تا استخوان را شکافت.
امام حسن مجتبی (علیه السلام) به سختی مجروح شد، اما در همین حال گردن ضارب را گرفت و فشار داد و هر دو بر زمین افتادند. چند نفر به یاری امام مجتبی (علیه السلام) آمدند و ضارب را از بین بردند و آن حضرت را به خانۀ سعدبنمسعود ثقفی که فرمانروای مدائن بود منتقل کردند تا مداوا نمایند.
منبع :
استاد محمدحسین رجبیدوانی ، دکتری تاریخ بین الملل
https://imanoor.com/blog/imam-hasan/
786