امکانِ دیدن فرشته !
تمثّل فرشته با چشم برزخي مشاهده مي شود ، نه با چشم مادي.
آيتالله جوادي آملي ميفرمايند : « گاهي حقايق در برابر چشم برزخي تمثّل مي يابند ؛ مانند تمثل فرشتگان در جنگِ بدر ، مهمانان حضرت نوح و لوط عليهما السلام ، فرشته مبشِّر حضرت مريم «فَأَرْسَلْنا إِلَيْها رُوحَنا فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِيًّا.» سوره مریم/17 ؛
شخص محتضر هم كه قوه بينايي او از كار افتاده است ، فرشته ها را مي بيند ، ليكن با چشم برزخي ، نه مادي: «يَوْمَ يَرَوْنَ الْمَلائِكَه لا بُشْري يَوْمَئِذٍ لِلْمُجْرِمينَ وَ يَقُولُونَ حِجْراً مَحْجُوراً»سوره فرقان /22
بنابراين، ديدن ملائكه با چشم مادي ممكن نيست؛ فرشتگان را فقط در عالم مثال و نيز در برزخ و به هنگام مرگ ميتوان مشاهده كرد . در عالم طبيعت هم ميتوان فرشته را با چشم برزخي ديد ، اما حقيقت فرشته دگرگون نمي شود و فرشته ، موجودي مادي نمي گردد.
مطلب مهمي كه دانستن آن ضروري است ، اين است كه:
«مراتب هستي را به چهار درجه تقسيم كردهاند:
الهي، عقلي، مثالي و طبيعي.
يعني هر موجودي داراي چهار درجه وجودي است به طوري كه:
گاهي در حدّ وجود مادي، در عالم طبيعت يافت ميشود؛
گاهي در حدّ وجود خيالي، در عالم مثال ظهور ميكند؛
گاهي در حدّ وجود مجرد، در عالم عقل تجلّي دارد؛
و گاهي هم در «بسيط الحقيقه منطوي» بوده و بدون تعين و تحدّد در عالم اِله يافت ميشود».
آيتالله جوادي آملي در ادامه اين مطلب ميفرمايند : براي هر يك از مراتب يادشده ، احكام و لوازمي وجود دارد كه در همان مرتبه يافت ميشود و در مرتبه ديگر ، با حفظ آن خصوصيت ، اصلاً وجود ندارد.
هر چيزي در حدّ نازل يافت شود ، ريشه اصلي و كمال وجودياش در حدّ عالي وجود دارد . به اين ترتيب ، اگر مثلاً موجودي در حدّ طبيعت ظهور كند و عنوان مادي داشته باشد ، بايد همه احكام آن را دارا باشد ؛ اگر بعضي از احكامِ و لوازم حتمي آن عالم را نداشت ، معلوم ميشود كه آن موجود در حدّ ماده ، ظهور نكرده و به عالم طبيعت تنزّل ننموده است.
از اين بيان معلوم ميشود آيه « وَ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهيمَ بِالْبُشْري قالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ فَما لَبِثَ أَنْ جاءَ بِعِجْلٍ حَنيذٍ فَلَمَّا رَأي أَيْدِيَهُمْ لا تَصِلُ إِلَيْهِ نَكِرَهُمْ وَ أَوْجَسَ مِنْهُمْ خيفَه قالُوا لا تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنا إِلي قَوْمِ لُوطٍ»سوره هود/ 69 و 70 ؛ ناظر به چه مطلبي است.
خلاصه اينكه فرشتگان الهي كه مأمور عذاب دادن قوم لوط بودهاند ، به سوي ابراهيم عليه السلام آمده و بشارتي را به او دادند. آن حضرت ، گوسالهاي بريان كرده و براي پذيرايي براي مهمانان خود حاضر كرد . هنگامي كه ديد دست آنان به سمت غذا دراز نمي شود ؛ يعني غذاخور نيستند ، هراسان شد.
آنچه محور كلام است ، اين است كه فرشته ، موجودي است [از عالم] عقلي كه در مرتبه مثال هم ، حضور و ظهور دارد . در اين جريان ، اگر ملائكه از عالم مثال تنزل ميكردند و موجود مادي طبيعي مي شدند ، حتماً احكام و لوازم طبيعي را دارا بودند ، غذا هم ميخوردند ، ولي چون غذا نخوردهاند ، معلوم مي شود در همان عالم مثال ظهور كرده و به مرحله طبيعت تنزّل نكردهاند .
به طور خلاصه ، «تمثل، انقلاب و دگرگون شدن حقيقت نيست ، آن گونه كه فرشته ، انسان شود و دوباره آن انسان ، فرشته گردد ، بلكه تمثّل آن است كه روح در مثال و در حيطه ادراكي شخص ، به صورت انساني مشاهده مي شود . باطنش ، جبرئيل بود و ظاهر و صورتش، انسان».
ديدن فرشته براي انسان ، ممكن نيست ، مگر اينكه براي انسان ، عالم شهادت جايگزين عالم غيب شود ؛ چون در عالم حس ، ملائكه ديده نميشوند ، ولي در عالم برزخ و مثال ، ديدن آنها ممكن است . در واقع ، شهود ملائكه در گروي دگرگوني حسّ مادي به مشاهده مثالي يا تغيير دنيا به آخرت است ، تا به طور مثال، ملكالموت براي انسان تجلي كند.
منابع :
مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما
http://pajuhesh.irc.ir/product/book/show.text/id/1883/order/56#book-footnot-6
تفسير تسنيم ، آیه الله جوادی آملی ، ج 15، ص494
معرفت شناسي در قرآن، آیه الله جوادی آملی ، ص 241
سيره پيامبران در قرآن ، آیه الله جوادی آملی ،ج 6، صص371 و 372 و ج 7 ، ص365
786