حضور جسمانی اهل بیت علیهم السلام در چند مکان !
در زندگی حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل شده حضرت در یک شب در چندین مکان بودند و دیده هم می شدند و فردا می آمدند و نقل هم می کردند .
این محدودیتِ جسمانی را باید از ایشان برداریم . اساساً جنس جسم اهل بیت علیهم السلام با آنچه ما در خیال خودمان داریم متفاوت است و در روایات به صراحت فرمودند جنسِ جسم ائمه علیهم السلام از جنس روح شیعیان است.
[ برای مطالعه بیشتر رجوع شود به سایت رسمی مدرسه فقاهت
https://eshia.ir/feqh/archive/text/qasemi/kalam/97/980220/ ]
بعضی می گویند این روایت و معجزات دروغ است و بعضی می گویند درست است و می خواهند درستش بکنند یک جوری و این روایاتی است که درباره جنگ های امیرالمؤمنین علیه السلام است و مکرر وارد شده است که دو تا را عرض میکنم :
می خواهیم بینش و اعتقادات ما درست شود و با دلیل باشد که حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام که در جنگ وارد می شدند تعداد زیادی از نفرات بعد از جنگ خاطره تعریف می کردند و همه آنها می گفتند من به دست حضرت اسیر شدم ، من به دست حضرت زخمی شدم ، من از ترس حضرت فرار کردم! افراد زیادی که گاهی تا بیست هزار نفر در یک جنگ در یک لحظه فرار کردند! وقتی می پرسیدند چرا فرار کردی می گفتند علی همه را رها کرده بود و مرا دنبال می کرد! کسی که همه ابطال عرب را کشته است من چکار کنم از دست او ؟ باید فرار می کردم ، من عذرم موجه بود! می گویند قبول! چرا شما فرار کردی؟ می گوید این دروغ می گوید علی دنبال من بود! در کتاب شریف مدینه المَعاجز جلد اول معجزه ای را نقل کردند از حضرت امیر به این عنوان که در عُیونُ المُعجزات سندش را نقل کردند از عبدالله بن عباس که نقل کرده است از جنگ صفین.
معجزه ای از امیرالمؤمنین در جنگ صفین:
وقتی که دو لشکر امیرالمؤمنین و معاویه رو به روی هم قرار گرفتند معاویه برگ برنده ای رو کرد که همه ترسیدند آن چه چیزی بود؟ یک گُردان که خاص بودند را پیدا کرد و لشکری آورده بود بیست هزار نفره که همه سوار بر اسب و خودشان و اسب هایشان پوشیده از زره بودند و تنها جایی از بدنشان که زره نداشت چشم هایشان بود . اصحاب امیرالمؤمنین وقتی در جنگ صفین آمدند و جلو اینها قرار گرفتند ترسیدند . حضرت امیر متوجه شدند و شروع کردند به صحبت کردند ابن عباس وقتی میخواهد این را نقل کند به وجد در می آید و جمله ای میگوید که عجیب است! میگوید عَقَمَتِ النساء أن يأتين بمثل عليّ بن أبي طالب! زنها عقیم شدند از اینکه بخواهند بچه ای را به دنیا بیاورند که شبیه امیرالمؤمنین باشد!
بعد داستان را شروع می کنند و می گویند حضرت امیر وقتی این حالت را دیدند ایستادند رو به طرف لشکر خودشان خطابشان کردند «ما لکم یا اهل العراق! شما را چه شده ، ای لشکریان من از اهل عراق! » چرا ترسیده اید؟ اینها ترسی ندارند ، بلند شوید بروید سراغشان! اینها می ترسیدند و می گفتند برویم جلو که می کشند ما را ! حضرت خودشان حمله کردند و یاران دشمن فرار کردند! شکست خوردند و عقب رفتند .
پیش معاویه که رفتند معاویه می پرسد چرا فرار کردید؟ از هر کدامشان که سؤال می شد می گفتند امیرالمؤمنین علی پشت سر من بود و آمده بود که من را بکشد ، من هم فرار کردم . خلاصه خیلی ناراحت شد معاویه از این کاری که صورت گرفته بود و آخرش به اینها عتاب کرد که ويلكم إنّ عليّا لَواحد ، كيف كان وراءَ جماعةٍ متفرّقين ! علی یکی است شما دیوانه اید . چگونه می شود پشت سر بیست هزار نفر یک علی باشد؟ چه جوری ممکن است پشت سر بیست هزار نفر که هر کدامشان از یک راهی فرار می کند یک علی باشد؟ این که نمی شود!
در حدیث دیگری در موضوع جنگ خندق دارد که مرحوم شیخ رجب بُرسی در کتابش نقل کرده اند که از مقداد نقل شده است که حضرت امیرالمؤمنین در جنگ خندق که عَمرِو بن عَبدُ وَدّ را به درک واصل کرد ، بعد ایستادند لب خندق و شمشیرشان را تمیز می کردند! و آن خون هایی که روی شمشیر بود را پخش می کردند به هوا به این طرف و آن طرف و تمام آن ها فرار می کردند! بعد مقداد می فرمایند : «و هو خلفَ کلًّ مِنهم یحسد هم بسیفِ و هو فی مکانِه لم یَبرَه » . آن ها که می دیدند ، حضرت امیرالمؤمنین پشت سر تمام دشمنان حضور داشتند و این ها را می کشد ، حال اینکه ما می دیدیم حضرت همانجا ایستاده و شمشیرشان را پاک می کنند! لم یَبرَه یعنی دائماً . اصلا از سر جایشان تکان هم نخوردند!
حالا این روایت را چکار کنیم؟ بگوییم سندش ضعیف است؟! بگوییم غلّو هست؟ بگوییم اصلاً نمی شود؟ یا اینکه بیاییم سطح معلومات خودمان را بالا ببریم و اعتقادات خودمان را اصلاح بکنیم؟ هرچه که نفهمیدیم را بگوئیم دروغ است؟ اینطوری که خیلی دینداری راحت است و دین دیگر صاحب سرّی نیست . سرّی وجود ندارد در چنین دینی که هرجایش که با عقل ما جور در نیامد ما بگوییم یا دروغ است! یا غلّو است! اینها برداشته اند و اسطوره سازی کردند! واقعاً این صلاح نیست که یک مؤمن این صحبت را بکند. وقتی که انسان فهمید و تفکر کرد و این ها را هضم کرد بعدش خیلی از چیزها برایش جالب می شود به جای اینکه بگوییم که دروغ است می گوید نه! اصلاً باید همینطور باشد و غیر از این باشد نمی شود.
جالب است که بدانید این بحث جسمانیت اهل بیت عصمت و طهارت را خود مرحوم صفّار قمی که عرض کردیم از اصحاب امام عسکری علیه السلام هستند ، وقتی باب نهم از جزء اول کتابشان [بَصائِرُ الدَّرَجاتِ الکُبْری فی فَضائلِ آلِ مُحمّد] را تدوین می کنند می گویند این باب را من تدوین کردم و روایت بسیاری را آوردند و در آن جا نقل کردند و می گویند که یکی از دلایلش که می خواهم خلق جسمانی اهل بیت عصمت و طهارت را برایتان بگویم این است که شما شبهه غلّو از ذهنتان برود!
غلّو یعنی یک چیزی که قد و قواره اش کوچک است ما بیاییم این رو به اندازه این سالن بزرگش کنیم ، هی اسطوره سازی کنیم ، بی خودی تعریف کنیم! واقعاً چه کسی توانست که ائمه را بشناسد تا بتواند بیشتر بگوید؟
تنها جمله و تنها کلمه ای که اهل بیت عصمت و طهارت در باب غلّو دارند این هست که یک وقتی شما اشتباه کنی بیایی بگویی من خدا هستم ، همین! غیر از این هرچی بخواهید بگوئید اگر ما را بنده خدا دانستید هر قدرتی که منسوب به ما بکنید هیچ اشکالی ندارد چون محل تجلی قدرت های الهی است.
منبع :
استاد جواد قاسمی (سایت رسمی مدرسه فقاهت)
https://eshia.ir/feqh/archive/text/qasemi/kalam/97/980221/
786