جوان شامی!
جوانی از اهل شام زیاد نزد امام باقر علیه السلام می نشست ؛ پس روزی از روزهایی که در حضور امام علیه السلام نشسته بود گفت : به خدا قسم من به خاطر محبت به شما نزد شما نمی نشینم و فقط تنها دلیلِ نشستنِ من و آمدن خدمت شما به دلیل سخنوری زیبا و برتری شما در مجلس شما ، حاضر می شوم . پس حضرت باقر علیه السلام تبسم کردند و چیزی نگفتند.
پس از اینکه چند روزی او را در محضر خود ندیدند از حال او پرسیدند . به امام علیه السلام گفته شد که جوان بیمار است . بعد از آن ، شخصی به محضر امام علیه السلام رسید و گفت : ای فرزند رسول خدا جوانی که زیاد به مجلس درس شما می آمد ، از دنیا رفت و سفارش کرد که شما بر او نماز بخوانید.
پس امام باقر صلوات الله علیه فرمود : زمانیکه او را غسل دادید ؛ او را روی بستر یا روی تخت غسل قرار بدهید و کفن نکنید تا من بیایم.
سپس بلند شدند و وضو گرفتند و دو رکعت نماز خواندند و دعا کردند و سجده طولانی انجام دادند ، سپس بلند شدند و کفش پوشیدند و عبای پیغمبر ، عبایی مانند عبای پیغمبر یا عبایی که از پیغمبر دست به دست به ایشان رسیده بود ، را بر دوش انداختند و به سوی جوان شامی رفتند
پس وقتی رسیدند و داخل اتاقی که غسل داده شده بود شدند در حالیکه او روی بسترش یا تخت غسل بود و غسلش تمام شده بود او را با اسمش صدا زدند و فرمودند : ای فلانی !
پس پاسخ داد و گفت : گوش به فرمانم ! و سرش را بلند کرد و نشست و بعد از آن امام صلوات الله علیه شربت سویقی خواست و آن را به جوان نوشاند و حال جوان را پرسید .
جوان گفت : شکّ ندارم که روحم قبض شد و از دنیا رفتم و زمانیکه مُردم ، صدایی شنیدم که زیباتر و آرامش بخش تر از آن تا کنون نشنیدم که گفت : روحش را برگردانید زیرا محمد بن علی یعنی امام باقر علیه السلام برگرداندن روح او را از ما درخواست کرده است.
(مترجم آقای سیدجواد نوری خراسانی https://eitaa.com/ghatre_1402)
**********
أنّ فتى من أهل الشام كان يكثر الجلوس عند أبي جعفر صلوات الله عليه فقال ذات يوم : والله ، ما أجلس إليك حبّاً لك ، وإنّما أجلس إليك لفصاحتك وفضلك. فتبسم صلوات الله عليه ولم يقل شيئاً ، ثمّ فقده بعد ذلك
أيّاماً ، فسأل عنه فقيل له : مريض فدخل عليه إنسان وقال له : يا ابن رسول الله ، إنّ الفتى الذي كان يكثر الجلوس إليك قد قضى ، وقد أوصى إليك أن تصلّي عليه. فقال صلوات الله عليه : « إذا غسّلتموه فدعوه على السرير ولا تكفنوه حتّى آتيكم » ثمّ قام فتطهّر ، وصلّى ركعتين ، ودعا ، وسجد بعده فأطال السجود ، ثمّ قام فلبس نعله ، وتردّى برداء رسول الله (ص) ، ومضى إليه.
فلمّا وصل ودخل البيت الذي يغسّل فيه وهو على سريره ، وقد فرغ من غسله ناداه باسمه فقال : يا فلان. فأجابه ولبّاه ، ورفع رأسه وجلس ، فدعا صلوات الله عليه بشربة سويق فسقاه ، ثمّ سأله : « ما حالك؟ » فقال : إنه قد قبض روحي بلا شك مني ، وإنّي لمّا قبضت سمعت صوتاً ما سمعت قط أطيب منه : ردّوا إليه روحه ، فإنّ محمّد بن عليّ قد سألناه.
منبع :
نام کتاب : الثاقب في المناقب نویسنده : ابن حمزة الطوسي ، في بيان ظهور آياته من إحياء الموتى ، جلد : 1 صفحه : 369-370
https://lib.eshia.ir/15047/1/369
786