علامه حسن زاده آملی ( رضوان الله علیه) و کرامتها (1)
علامه حسن زاده آملی رحمه الله علیه روزی در خلوت برایم گفتند :
« سحری مرا به عالم بالا بردند ؛ با یک اتاق چوبی روبه رو شدم . در باز شد ؛ وقتی وارد شدم ، در بسته شد و راه برگشتی برای خود نمیدیدم . ناگهان دیدم دو مَلَک با سوزن و ریسمانی به دست ، آمدند و گفتند:
« آقای حسنزاده میخواهیم لبهایت را بدوزیم!» وحشت مرا گرفت و با خود گفتم اگر لبهایم به هم بسته شود، دیگر نمیتوانم درس بگویم و قرآن بخوانم ؛ خدایا، چه کنم؟ از این دو ملک پرسیدم :
« چرا میخواهید لبهای مرا بدوزید؟ »
گفتند: « گاهی حرف زیادی میزنی ؛ نه غیبت و تهمت ، بلکه حرف زیادی! میخواهیم لبهایت را بدوزیم تا دیگر حرف زیادی نزنی!»
یک دفعه به ذهنم آمد که به پنج وجود مقدس متوسل شوم تا نجات پیدا کنم ؛ با حال تضرع عرض کردم:
«الهی يَا حَمِيدُ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ يَا عَالِي بِحَقِّ عَلِيٍّ وَ يَا فَاطِرُ بِحَقِّ فَاطِمَةَ وَ يَا مُحْسِنُ بِحَقِّ الْحَسَنِ وَ یا قَدیمَ الأحسان بِحَقِّ الْحَسَینِ اُعْفُ عَنَّا وَ خَلِّصْنَا » ؛
خدایا به حق پنج وجود مقدس از ما بگذر و ما را نجات بده ؛ ناگهان دیدم در باز شد و به عالم پایین بازگشتم.»
منبع :
استاد قربانعلی زمانی قمشه ای
پایگاه اطلاع رسانی مجمع عالی حکمت اسلامی
786